مرضيه محمدزاده

921

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

وقار شيرازى ميرزا احمد فرزند ميرزا كوچك وصال شيرازى در سال 1233 ه . ق . متولّد شد . در ابتدا به تحصيل مقدمات علوم ادبى در نزد پدر و دانشمندان زمان پرداخت . در ادب و شعر صاحب نام بود و همچون پدرش به كتابت و خوشنويسى اهتمام داشته و در خطّ نسخ نيز بعد از پدر ، نامور و پيشواى ارباب اين فن گرديد . همچنين از فقه و اصول و حكمت بهره داشته و رسالاتى به نظم و نثر در موضوعات مختلف نگاشته و قرآن مجيد و برخى كتب مشهور را به خط نسخ كتابت كرده است . ميرزا احمد بعد از فوت پدر كه در سال 1262 هجرى روى داد ، سه يا چهار سال در وطن مألوف مرجع احباب و اصحاب بود ، سپس با برادر كوچكترش ميرزا محمود طبيب متخلّص به « حكيم » راهى سفر هندوستان گرديد و يك سال در بندر بمبئى اقامت كرد . در آن اوقات به نگارش مثنوى مولوى پرداخت كه در همان ديار طبع شد و در دسترس دوستداران مثنوى قرار گرفت . ديگر بار بر حسب دعوت حكمران فارس به وطن برگشت و در سال 1274 هجرى به دربار ناصر الدّين شاه قاجار در تهران راه يافت و مورد تشويق قرار گرفت و پس از آن به ديار فارس مراجعت نمود . وقار در سال 1298 قمرى ديده از جهان بربست . رضا قلى خان هدايت صاحب كتاب « مجمع الفصحاء » مىنويسد : « در خط ، ربط ، نظم ، نثر و در زبان پارسى و عربى صاحب پايه‌اى بلند بود » « 1 » . از آثار اوست : « انجمن دانش » ( به سبك گلستان سعدى ) ، « روزمه خسروان پارسى » ( تاريخ ملوك عجم ) ، « منظومه‌ى بهرام و بهروز » بر وزن خسرو و شيرين نظامى « 2 » . - * - اينك نمونه‌هايى از مراثى مرحوم وقار در مصيبت حسين بن على ( ع ) را مىآوريم : 1 اى دل بنال زار كه هنگام ماتم است * وز ديده اشك بار كه ماه محرّم است هر جا كه بنگرى ، همه اوضاع اندُه است * هر سو كه بگذرى ، همه اسباب ماتم است از سينه بر سپهر ، خروش پياپى است * وز ديده بر كنار ، سرشك دمادم است اين خود چه ماجراست كه از گفتگوى آن * يك شهر در مصيبت و يك مُلك در غم است ؟ اين خود چه انده است كه اجر جزيل او * در كيش گبر و مسلِم و ترسا ، مسلَم است ؟ گويند جاى غم نبود خلد و زين عزا * يك دل گمان مدار كه در خلد خرم است در اين عزا ز اشك پياپى مكن دريغ * كز ديده جاى اشك اگر خون رود كم است آدم در اندُه است در اين ماه و ناگزير * در اندُه است هر كه ز اولاد آدم است عالم اگر بود به تزلزل ، بعيد نيست * كاين خود عزاى مايه‌ى ايجاد عالم است شد كشته آن كه حجّت حق بد به روزگار * كاوضاع روزگار پريشان و درهم است سالار نشأتين و ضيابخش نيّرين سبط رسول و مظهر اسرار حق ، حسين

--> ( 1 ) - مجمع الفصحاء ؛ ج 6 ، ص 1132 . ( 2 ) - گلشن وصال مقدمه با تلخيص ؛ ص 127 - 135 .